آیسا آشتی کرد
دختر قشنگم دیشب کلی باهم بازی کردیم و خندیدیم ، شما رو می زاشتم رو مبل خودمم زیر مبل دراز میکشیدم اونوقت جیغ می کشیدی و قل می خوردی خودتو پرت میکردی تو بغلم بعدش لپتو می چسبوندی به صورتمو میخندیدی و دوباره سعی می کردی بری بالای مبل تا قل بخوری و بخندیم
کلی کیف کردم و سرحال اومدم ، مرسی گلم که باهام آشتی کردی و با هم بازی کردیم
دیشب بابایی رو هم بعد از دو شب دیدیم چون سرما خورده بود و رفته بود خونه مامان بزرگ اینا خداروشکر خوب شده بود
بابایی می گفت تو این دو شب که ندیدتت خوشگل تر شدی عزیزکم
راستی بغله بابایی هم نمی رفتی، حسابی لوس شدی و بلدی چه جوری خودتو تو دله همه جا کنی عشقم
دیروز با مامانی رفته بودی خونه خاله مریم حسابی با عرفان بازی کردی و خسته شده بودی تا منو دیدی سرتو گزاشتی رو شونم و خوابیدی بدون پستونک
فدای چشات ، قربونه خنده هات ،
عاشـــــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــتــــــــــــــــــــــــــم


آیسا آشتی کرد
